محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
385
مناقب مرتضوى ( فارسي )
شما بيرون رفته . مقارن اين مقال ، شاه شجاعت خصال سر آن غرور را در پاى آن سرور انداخت و گفت : اين سر ملعونى است كه تير به جانب خيمهء مبارك تو انداخته بود . آن سرور كيفيت واقعه تفتيش فرمود ، امام الاشجعين - كرّم اللّه وجهه - گفت : من اين ملعون را به صفت شجاعت متصف ديده به خاطر آوردم شايد او را جرأت بر آن دارد كه شب از قلعه بيرون آيد و هركه را غافل يابد ، بربايد ؛ بنابراين شب در كمينگاه نشستم . ناگاه ديدم شمشيرى برهنه در دست گرفته با نه كس ديگر از حصار بيرون آمد . من بر او حمله كرده سرش را از تن برداشتم و موافقان او چنان نزديكند ، اگر رخصت فرمايى اميدوارم كه بر ايشان نيز ظفر يابم . آن سرور ابو دجانه و سهل بن حنيف را با هشت نفر ديگر مصحوب امام الاشجعين گردانيد . اسد اللّه الغالب با رفقاى غرور ملاقى شده همه را به قتل رسانيدند و سرهاى نامبارك ايشان نزد سيّد كاينات آوردند . پس بفرمود آن سرور آن سرها را بر در سراى بنى حطمه آويختند . چون كار بنى نضير در تنگناى حصار دشوار شد ، كس پيش سيد ابرار - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرستادند كه ما را بگذار از اين ديار بيرون رويم . فرمود : امروز اين التماس درجهء قبول نمىيابد مگر آنكه اسلحهء خود را بگذاريد و از اموال آن مقدار مواشى شما بر تواند برداشت ، ببريد و بقيه را رها كنيد . جهودان از اضطرار به اين معنى راضى شدند و جلاى وطن اختيار كردند . بعضى به قلاع خيبر و برخى در اطراف آفاق پراكنده گشتند . » منقبت : در كتاب مذكوره مسطور است كه : « در سال پنجم از هجرت به سمع مبارك آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رسيد كه پيشواى بنى مطلق حارث بن ضرار لشكرى فراهم آورده با اهل اسلام داعيهء محاربه دارد . لاجرم آن سرور كارسازى سپاه نصرت دستگاه نموده رايت ظفرآيت مهاجرين را به امام الاشجعين على مرتضى داد . علم انصار را به سعد بن عباده تفويض فرمود و قدوهء اصحاب عمر بن الخطّاب را در مقدمه تعيين كرد و بر ميمنه ، زيد بن الحارث را بگماشت و بر ميسره ، عكاشه بن محض را بازداشت و به اين ترتيب و آيين ، متوجه اعداى دين گشت . و در اين سفر بسيارى از منافقان به طمع اخذ غنيمت همراه شدند و در ميان سپاه اسلام سى رأس اسب بود و از امّهات مؤمنين امّ سلمه و عايشه در اين غزوه به شرف مصاحبت اشرف انبيا مشرف بودند . چون حارث بن ضرار از توجه سيّد ابرار خبر يافت ، لواى شقاوت انتمام به دست صفوان نامى داده ، پاى در ميدان مقابله و مقاتله نهاد . چون نيران قتال اشتعال يافت ، حيدر كرار يكى از شجاعان كفار را كه مالك نام داشت با پسرش به زخم ذوالفقار از پاى درآورد و ابو قتاده را كه صاحب رايت مشركان بود ، دو پاره ساخت . از